حرف جدي نداريد!
صالح سرداري
اخيرا نسان نودينيان و ايرج فرزاد از ميان کساني که چند ماه گذشته از حزب استعفا دادند، حزب ما را نقد کرده اند. حزبي كه عليرغم همه مشكلات و موانعي كه بر سر راهش وجود دارد، به عنوان حزب قوي چپ به فعاليت هاي خود مشغول است .حزبي كه با تمام سنگ اندازيها و عمليات هاي ايذايي كار و فعاليت خود را به پيش مي برد.اين را همه مي بينند. براي اين دوستان انگاردر اين دنيا حزب و دولت و جرياني نيست به أن بپردازند .
هم و غمشان اين شده تا اين حزب را بكوبند
از حزب ما و رهبري حزب شيطان سازي ميکنند. البته ظاهرا بنوعي طبيعي است اين دوستان بايد ترك حزب و مبارزه متشكل را توجيه كنند. برايشان متاسفم .
براي من كه بيش از سي سال است با اين رفقا مبارزه كمونيستي مشترکي داشتم ، از هر كسي سخت تر است كه شاهد اين نوع رفتار آنها هستم. قبل از کنار ه گيريشان به سهم خود تمام تلاش خودم را كردم، اما متاسفانه نتوانستم اين رفقا را از موضعي كه در آن افتادند باز دارم . رهبري حزب و تعدادي از كادرهايش، رفيق ريبوار احمد ليدر حزب كمونيست كارگري عراق هم تمام تلاش و سعي خود را كردند كه اين رفقا در حزب بمانند و اگر مسائل و اختلافي دارند، در ميان حزب طرح كنند و نيرو برايش جمع كنند.تلاش خودم را كردم ، که اگر از حزب هم ميروند، مناسبات سياسي درستي با حزب و با هم داشته باشيم . كورش مدرسي در مصاحبه اي اظهار داشت اين رفقا از سازندگان اين حزب بوده و برايشان آرزوي موفقيت کرد. نحوه جوابشان به كورش مدرسي و حمله به حزب نشان داد اين انتظار اضافي بوده است.
ايرج فرزاد كه قبل تر از حزب رفته بود، در شاهكارش به اسم بازبيني از پروسه جدايي حزب کمونيست کارگري مرز سياه و سفيد را کشيد ونوشت معيار دوري و نزديكي اش به هر كسي بستگي دارد به اينكه چگونه با اين ارزيابي وي از انشعاب حزب کمونيست کارگري برخورد مي كنند.در اين دوره جديد کساني مثل هاشم رضايي و رضا مقدم که جز خصومت با کمونيسم منصور حکمت چيزي ندارند ، برايش دوست و رفيق قديمي ميشوند و همزمان با چه كينه اي به حزب ما و ليدر اين حزب و رفقايمان برخورد ميكند.
اين رفقا در اين دوره به موضعي افتاده و رفتاري از خود نشان دادند كه قبلا بارها و بارها در مقابل آن ايستاده بودند. به اعضا و كادرهاي اين حزب زنگ زدند تا آنها را از مبارزه متشكل كمونيستي در حزب باز دارند. تمام هنرشان اين بود استعفاي دستجمعي هفت نفره نوشتند،تا خوراك تبليغي براي مخالفين و دشمنان حزب ما فراهم کنند،که جدي هم گرفته نشد.
واقعيت اينست تا در حزب بودند يك كلمه اختلاف سياسي را طرح نكردند، و خودشان به همه سياست ها و مصوبات حزبي راي داده اند اگر غير از اين است اين رفقا به من و به مردم بگويند كه كجا و در كدام تاريخ در كدام مرجع حزبي اختلافات سياسي (نه غرولند تشکيلاتي ) را مطرح نموده اند.
من و خيلي هاي ديگر در اين حزب در همه جلسات حزبي شركت داشتيم. اختلاف سياسي ازشماها نشنيده و نخواند ه ايم . مشكل اين دوستان ظاهرا از يك مسئله تشكيلاتي شروع شد و نه سياسي. بارها و بارها با تعدادي از اين دوستان در اين مورد بحث كرديم . شخصا چندين بار از اين رفقا پرسيده ام كه واقعا اختلاف سياسي دارند، جوابشان در آن دوره منفي بوده است، يكي از اين رفقا جواب ميداد نه، اما بعدا به سياسي هم تبديل ميشود.
در ارزيابي ايرج فرزاد از جدايي حزب كمونيست كارگري ايران كه اكنون مثل اينکه همه قبولش دارند، نوشته است كه كورش مدرسي وحميد تقوايي باعث اين جدايي شده و اتهامات سنگيني را به آنها وارد كرده است.
به عنوان کسي که در آن دوران با اين رفقا همفکر و هم نظر بودم ، ميخواهم حقايقي را بيان کنم. به فاكت هاي دقيقي اشاره كنم و بگويم که اين ارزيابي در برخورد به کسي چون كورش مدرسي چقدر عاري از حقيقت است. و در آن رويداد به نقش امثال من و ايرج اشاره كنم . اتفاقا برعكس ادعاي ايرج فرزاد، كورش مدرسي در آن دوره با احساس مسئوليت تمام رفتار كرد. اگر امروز ايرج و همفكرانش خود را به كوچه علي چب نزنند، قاعدتا بايد به ياد داشته باشند که كورش مدرسي چند جلسه با جمعي از ما از جمله من و ايرج و مجيد و ..... گرفت، تا ما ها را قانع كند بخاطر اينكه حزب دو شقه نشود ليدري حزب را به حميد تقوايي بسپارد و در كنگره خود را بخاطر حفظ حزب كانديد ليدري حزب نكند. آيا يادتان هست در در لندن كورش چقدر تلاش كرد تا ما را قانع كند كه اين مي تواند از انشعاب جلوگيري كند؟ و ما قانع نمي شديم .
آيا بياد مي آوريد كه مدتي قبل از جدايي ما ها من و ايرج و مجيد در جلسه استکهلم به كورش نقد ميکرديم كه سازشكاري ميکند و اين روش را قبول نداشتيم؟ چرا همه آن واقعيت ها را قلم ميگيريد؟ اتفاقا كورش مدرسي برعكس اتهامات ايرج فرزاد با احساس مسئوليت تمام رفتار كرد. تلاش فراوان كرد تا رهبري جديد حزب كمونيست كارگري را از روشهايي که جدايي را تحميل ميکرد، بر حذر دارد. اما فايده اي نداشت . اينها همه فاكتند. به شهادت نوشته هاي كورش و سخنرانيش در كنگره چهارم. و حتي با استناد به نوشته هاي خود ايرج و مجيد . اگر لازم شود ، دقيق تر با تاريخ و روز نقش هر كسي را مي توانم بنويسم.
اما عليرغم تمام تلاش هايي كه از جانب ما براي حفظ حزب شد ، خط مشي سياسي حميد تقوايي و امثال آذر ماجدي و علي جوادي در آن مقطع حزب را دوشقه كرد.
مسئله ديگري كه مخالفان ما در حمله به حزب طرح ميكنند گويا در حزب ما مجال نيست نظرات مختلف طرح شوند. اين هم به شهادت اسناد و كنگر ه و نشريات كذب محض است. تا زماني که در حزب بودند ، نظرات مخالف اين دوستان را نشنيديم. ميدانم اکنون سر خيلي از مسائل اختلاف پيدا كرده اند ، اما تا در حزب بودند چيزي نگفتند . ثانيا مگر قرار است همه باهم در همه مسائل مثل هم فكر كنيم . اتفاقا كساني كه براي نظرات خود احترام قائل ميشوند، در حزب تلاش ميكنند، جدل مي كنند، زحمت مي كشند، ديگران را قانع ميكنند، يا قانع ميشوند، و يا اختلافات روشن وشفاف ميشوند و حزب و بيرون از حزب قضاوت مي كنند. اما كساني كه بعد از رفتن از حزب تازه اعلام ميكنند اختلاف داشته اند را مردم جدي نمي گيرند. اين رفقا بجاي تصوير سازي از كورش مدرسي مي بايستي مثل او زحمت بكشند و ديگران را قانع كنند.
مهرنوش موسوي عضو كميته مركزي حزب و همين کادرهاي چند ماه قبل به حزب اتهام مي زنند كه گويا در حزب ما فضا براي طرح نظرات مخالف نيست. من سئوال مي كنم شما نه اكنون در دوران منصور حكمت هم و در تاريخ كل چب ايران كدام حزب را مي شناسيد، كه عضو كميته مركزي اش مثل مهرنوش موسوي در حزب ما مطلقا هيج كاري نكند غير از مخالفت علني ( و نه از کانالهاي حزبي) با حزبي كه عضو كميته مركزي اش است و در دالانهاي اين حزب هم قدم بزند و طلبكار هم باشد؟ اتفاقا به نظر من اگر ايرادي به حزب باشد درست عكس آن است. ما گفتيم حزب تعدد نظرات و وحدت اراده هستيم. اما مهرنوش موسوي و همفكران جديدش نه فقط تعدد نظرات بلکه تعدد عمل را بيشتر گر فته اند. مهرنوش موسوي ظرف دو سال گذشته مطلقا در هيچ فعاليت حزبي شريك ما نبوده است. در دوره کوتاه دبيري خارج کشور ، ساده ترين وظيفه مسئوليت خود را به سرانجام نرساند. شغلش فقط اين بوده از هر كسي عليه ما باشد دفاع كند، نظراتش را نه از کانالهاي حزبي ، بلکه از طريق سايتها به اطلاع حزب برساند. هنوز هم در کريدورهاي كميته مركزي اين حزب راه مي رود و با وجود اينکه بارها قابل برخورد تشکيلاتي بوده کسي هم چنين بر خوردي به او نکرده است. اتفاقا اگر ايرادي در حزب ما باشد از اين سر است . ما اتفاقا به هيج كسي از اين بابت بدهكار نيستيم.
من اين تقسيم كار را قبول ندارم تعدادي تحت لواي تعدد نظرات ، تعدد عمل و زير پا نهادن موازين حزب را پراتيک کنند . به نظرم اين را نبايد از هيج كسي در هيج سطحي قبول كرد. مهرنوش موسوي كه خيلي از منصور حكمت فاكت ميأورد أيا مي داند در دوران وي كساني ديگر كه يك صدم مهرنوش عليه حزب شان تبليغات ناروا نكردند چه برخوردي با أنها شد؟اسنادش هست. ميدانم كه مهرنوش آن دوره عضو حزب نبود ولي در سايت منصور حكمت اين اسناد هست و ميتواند مطالعه کند.
مورد ديگر از اختلافاتي كه من با اين رفقا دارم اين واقعيت است كه به رسميت نمي شناختند ، غير از نسل قديمي همچو ن ماها كه سابقه طولاني فعاليت داريم و حق آب و گل براي خود قائليم، نسلي ديگر از كمونيست ها پا پيش گذاشته اند. حاضر به برخورد برابر نبودند. براي نمونه همين مورد اخير جوابگويي نسان نودينيان به مختار محمدي است. از تيتر مشمئز کننده "جواب به مختار نه" تا اينکه با پيشداوري ادعا ميکند، مختار آن را ننوشته است، اين رفتار غير قابل تحمل موج ميزند. اينها هنوز باور نميکنند، انسانهاي ديگر هم فکر و عمل خود را دارند، مسئول اظهار نظر وکارهاي خود هستند. اينها فكر ميكنند جامعه هنوز در سي سال قبل است چون هنوز سابقه و مدال ها را به رخ ديگران ميکشند. اين نشانه ضعف اين دوستان است. والبته مختار محمدي كمتر از اين دوستان ، امثال من و نسان در آن دوراني كه بخود مدال ميدهيم ،فعاليت نداشته است.
نسان نودينيان ظاهرا کشف ديگري هم کرده و به نظر خودش افشاگري ميکند و ميگويد که گويا از رهبري حزب چنين مطالبي را سفارش ميدهند. نسان خوب ميداند که اين کذب است . اما ميداند در جاهايي اين نوع تبليغات عليه کمونيستها خريدار دارد. يک لحظه فرض کنيم که اين ادعاي نسان چنين باشد، آنوقت من و مختار و ... بايد به او يادآوري کنيم ، سه سال در رهبري اين حزب بوديد، ميبايست اين رشادت را آنجا ميداشتيد و عليه اين روش اقدام ميکرديد .
بر عكس نسان، ما امضاي زير هر نوشته را، به پاي همان کس به حساب مياوريم. آن فرد صاحب و مسئول آن مي پنداريم. شخصا کاري ندارم چه کسي مطلب نسان را اديت و بازنويسي ميکند، مادام که نسان آن را امضا کرده است، نظرات او محسوب ميشود. دوستان عزيز اين موضوع ساده را هضم کنيد و انگيزه شناسي را کنار بگذاريد. سياسي برخورد کنيد.
فضاي ديگري كه براه انداخته اند، در مورد برگزاري غيرعلني كنگره حزب است. مهرنوش موسوي نوشته كه خبر نداشته تصميم به برگزاري غير علني كنگره گرفته شده است. در جواب بايد گفت اگر ذره اي اين مسئله برايت مهم بود، شما هم مثل من و ديگران به پلنوم ميامديد و اعضاي كميته مركزي حزب را قانع ميكردي كه كنگره بايد علني باشد. بالاخره ضوابط و مقرراتي هست ، هنگامي که نشست کميته و ارگاني با هم توافق ميکنند ، اقليت و عضو غايب بايد رعايت کند. اگر هنوز خودت را جزو جمع کميته مرکزي ميداني و فكر ميكني که اين تصميم بايد عوض شود، راه و مکانيسم خودش را دارد. بايد از آن طريق تلاش كني و با قانع کردن اکثريت در کميته مرکزي آن را عوض کنيد. با فضا سازي عليه کميته اي که عضو آن هستي نميتواني به جايي برسيد. واقعا اگر مسئله ات علني بودن کنگره است، مباحث و نشريه کنگره علني است. در مورد مباحث آن اظهار نظر کن . در مورد مسائل پيش روي اين حزب و مسائل اساسي جامعه نظراتت را در آن نشريه مطرح کنيد. اين گوي و اين ميدان!
نسان نودينيان هم نحوه برگزاري کنگره دوم حزب حکمتيست را مناسبتي ديده تا وعده دهد که حرفهاي ناگفته خود را در مورد "انشقاق در حزب کمونيست کارگري ايران " که اکنون سه سال ازآن ميگذرد را بنويسد. البته ننوشته معلوم کرده است که چگونه فکر ميکند. اعلام کرده است که با "ارزيابي" ايرج فرزاد از اين رويداد موافق است. يادآوري ميکنم که همين 6 ماه قبل در پلنوم هفتم حزب حکمتيست نسان به همراه همه اعضاي کميته مرکزي حاضر در پلنوم (منهاي يک نفر) به قرار ي راي داد که ارزيابي ايرج فرزاد را سطحي، به دور از واقعيت و مملو از فضا سازي و بي حرمتي نسبت به کورش مدرسي و حميد تقوايي دانست. دو خط اول نوشته اخير نسان اعلام علني اين چرخش سياسي به هم محفلهايش است که احتمالات از نظر و راي مقطع پلنومش ناراضي هستند. تغيير نظر نسان به خودي خود ايرادي ندارد. اما نسان قاعدتا متوجه است که من و بسياري از کادرهاي حزب حکمتيست که چنين چرخشهاي سريعي را از وي مي بينيم ، نظرات و ديدگاههاي او را جدي نگيريم و به بيرون هم اعلام کنيم نظرات او را جدي نگيريد.
نوشته اخير وي تحت نام "کنگره درهاي بسته" را به طريق اولي نبايد جدي گرفت. به نظرم اشتباه است که اگر کسي بخواهد به او توضيح دهد که از خلال اين کنگره ما، نگران "مخفي شدن رهبري و شخصيتها ي شناخته شده ، عدم دسترسي آنها به جامعه و نگران کنار گذاشته شدن حزب و قدرت سياسي و سنت سي ساله و خط منصور حکمت " نباشد. اينها مسئله نسان و همفكرانش نيست. به اين دليل ساده اگر کسي مسئله اش جامعه و خط منصور حکمت باشد ، الفباي نياز نجات جامعه و خط مشي حکمت همانا تحزب و تشکل را رها نمي کند. ميدانم توانايي ايجاد سازمان سياسي و حزب را ندارند، اما حداقل نهادو يا کلوب مفيد به جامعه را ايجاد ميکردند. اشتباه محض است در اين دوراني که ضرورت سنگربندي محکم و متشکل در برابر ارتجاع سياه از هر زمان واجب تراست ، از نسان و کساني که پراکنده شدن، انحلال حزب و استعفاء و پشت کردن به مبارزه متشکل را فراخوان دادند، قبول کنيم که گويا مشغله و دل نگرانيشان از کف رفتن قدرت سياسي و مسائل جامعه است. اگر اين مشغله ها را داشتند، يک کاري ميکردند. اين انتظار از نسان و همفکرانش اضافي است. پناه بردن نسان به "فراموش شدن حزب و قدرت سياسي و خط حکمت و ... " ظاهرا پوششي براي توجيه انحلا طلبي،تحزب گريزي، بي عملي و پاسيفيسمي است که متاسفانه نسان و جمع رفقاي هم محفلش آن را پيشه کرده اند.
نسان و هم فكرانش با هر توجيهي مخالفتهاي خود را با حزب حکمتيست توجيه کنند، من و امثال من به خوبي ميدانيم که واقعيت چيز ديگري است. من به خوبي ميدانم، و در بالا گوشه اي را گفتم که علت مخالفتشان با حزب و رهبري آن و در راس آن کورش مدرسي از کجا ريشه ميگيرد. من ميدانم دلخو ريها و دل نگرانيهايشان، فاصله گرفتنها و دوريشان ، نارضايتيهاي تشکيلاتي و افت و خيزهاي محفليشان از کجا شروع و به کجا ختم شد. به کساني که تا زمان ماندن در اين حزب بارها تاکيد ميکردند که هيچ اختلاف سياسي ندارند و تمام پلاتفرمشان مظلوم نمايي تشکيلاتي بود، من و امثال من اجازه نميدهيم ضد حقيقت ديگري را به نام "تحليل و توضيح سياسي در نقد حزب" به جامعه تحويل دهند.
نسان ميبايست توجه ميکرد کسي که در خانه شيشه اي زندگي ميکند، سنگ پراکني نميکند. ميبايست توجه ميکرد با پرچم تحزب گريزي و انحلال طلبي و پاسيفيسم و پشت کردن به مبارزه متشکل بسيار سخت است کسي ادعاهايش را در مقابل حزب حکمتيست جدي بگيرد. منطق حکم ميکند که نسان و دوستان همفکرش به جاي خصو مت با حزب حکمتيست اولويت بهتري براي خود قائل شوند. اين قبل از هر چيز به نفع خود آنها است
8 سبتامبر 2007