چپ و راست در کومه‌له، واقعا اختلاف بر سر چیست؟

جدل مینه حسامی و صلاح مازوجی

بخش دوم

بخش اول(مقدمه) در پایان ضمیمه است.

به نقل از پاسخ ۵۹

محمد فتاحی مه ۰۷

 

کومه‌له و دوره های تاریخی اش

از زاویه دید مینه حسامی، کومه‌له در تاریخ خود دو دوره دارد، دوره فواد و دوره منصور حکمت. دوره اول طبیعی است، دوره دوم دست کاری شده، مهندسی شده، تصنعی و غیر طبیعی.

این دوره بندی اما واقعی نیست. تقابل کومه‌له با دمکرات، دفاع قاطع از زحمتکشان در تقابل با مالکین و فئودالها و مرزبندی سازش ناپذیر در مقابل جمهوری اسلامی زمینه رشد یک کمونیسم روشن در آنرا ایجاد کرده بود. بر متن چنین زمینه ای بود که نوشته جذاب عبدالله مهتدی در نشریه درونی \"مشعل\" با عنوان \"پوپولیسم در دادگاه پاراستان\"، همچون آب در خاک تشنه کومه‌له جذب شد و بر متن یک واقعه سیاسی و زنده، یک تعرض تیز مارکسیستی به عقب ماندگی در کومه‌له را یک گام جلو برد. دوره قبل از کنگره دوم، و خود کنگره دوم میدان تعرض مارکسیسم انقلابی در درون کومه‌له، هر چند تحت تاثیر نشریات از دور رسیده اتحاد مبارزان کمونیست، ولی زیر رهبری کمونیست های انقلابی همچون عبدالله مهتدی به پیش رفت. دوره تشکیل حزب هم کسی نمیتواند نقش مؤثر و انقلابی امثال وی، شعیب ذکریایی و بقیه اعضای کمیته مرکزی کومه‌له را دست کم بگیرد و تمام امتیازات آنرا به منصور حکمت و اتحاد مبارزانیها بدهد. انتخاب عبدالله مهتدی به دبیر کلی حزب در آن دوران یک انتخاب واقعی و ناشی از نقش مهمی بود که او در تبدیل سازمانش به گردانی از حزب کمونیست ایران بازی کرد. عبدالله مهتدی ناسیونالیست افراطی امروز، به هیچوجه نمیتواند توجیهی برای انکار نقش جدی مارکسیستی او در آن دوره باشد. نه فقط این،اگر آن تاریخ برای ایشان کسر شان است، برای تمام کمونیست های امروز مایه مباهات و افتخار است. اینجاست که دفاع از تاریخ افتخارات آن دوران ایشان هم به عهده کمونیست های امروز می افتد. مینه حسامی خطاب به صلاح مازوجی از وی میخواهد کنگره دوم و سوم را نباید قابل اتکا بداند، چون مباحث اصلی آنرا عبدالله مهتدی کرده است. کسی که به نظرات امروزی مهتدی غیر کومه‌له ای سمپاتی دارد، میگوید بحث دیروز کومه‌له ای او را نباید پذیرفت!

در مراجعه مینه به بقیه تاریخ کمونیستی کومه‌له هم، به صلاح یاداوری میکند که صاحب  بقیه مباحث هم که منصور حکمت است و به دلیل ترک کومه‌له از طرف ایشان هم نباید دنبال مباحثش رفت. صلاح مازوجی خلع صلاح شده است. تولیدات کتبی کادرهای طیف راست کومه‌له و زحمتکشانیها علیه شخص حکمت برای خوش کردن راه پیشروی راست، تا این لحظه با سکوت چپ درون کومه‌له کار خود را کرده است.

 

بخشا سکتاریسم کومه‌له، اما در اساس دفاع غیر جدی و خجولانه چپ آن از کمونیسم، مانع از سنگربندی این چپ در مقابل تعرضات زحمتکشانیها و بقیه ناسیونالیسم کومه‌له ای به منصور حکمت است. هر تاریخ نویس منصفی شاهد حضور مداوم منصور حکمت در یک تاریخ پر تلاش آن است. کومه‌له بعداز فؤاد مصطفی سلطانی، در کنار تقلای مارکسیستی و صمیمی رهبری اش، به شهادت اسناد و سیاست و استراتژی و تمام کنگره های آن دوره اش اساسا منصور حکمت را در رهبری بلامنازع خود داشته است. کنگره دوم کومه‌له قبل از آنکه حتی منصور حکمت را از نزدیک دیده و یا ملاقات کرده باشد، اعلام کرد که اسناد و مباحث آن کنگره زیر چراغ روشنی بخش مباحث اتحاد مبارزان کمونیست بوده است. بعدها کنگره سوم، چهارم، پنجم و ششم کومه‌له که سیاست و افق آنرا جهت دادند، همگی زیر دخالت مستقیم آن انسان توانا بوده اند. استراتژی کومه‌له که معتبرترین سند هویتی این سازمان است، شعار هویتی آزادی، برابری، حکومت کارگری، بیانیه حقوق پایه ای مردم زحمتکش در کردستان، همگی کار مستقیم حکمت اند. نه فقط این، قبل از جنگ اول خلیج در ۱۹۹۱ و شروع حمله آمریکا به عراق و دوره نگرانی از بمباران احتمالی اردوگاههای کومه‌له، لیست اقدامات اضطراری نظامی- امنیتی- حفاظتی برای تامین جان نیروها و اردوگاهها و گردانهای کومه‌له هم مستقیما توسط \"نادر\" به کمیته مرکزی کومه‌له ارائه و اجرای شان پیگیری مستمر شدند. نسل آن دوره کومه‌له، امروز هر گرایش اجتماعی را نمایندگی کند، نمیتواند این واقعیت را کتمان کند، که در طول مهمترین دوره حیات کومه‌له، منصور حکمت از هر رهبر سازمانی برای این تشکیلات سیاستگزارتر، سازمانده تر و خط دهنده تر، و از هر کومه‌له ای دیگری کومه‌له ای تر بوده است. سازمان زحمتکشان جدی تر از دیگران به این حقایق واقف است. به همین خاطر برای حمله به آن تاریخ پر افتخار و آن استراتژی و اسناد و کنگره ها، کار خود را \"آسان\" کرده و منصور حکمت را به عنوان تنها دشمن خود در آن سازمان مورد حمله قرار میدهد. زحمتکشان فاقد شهامت سیاسی در اعلام دشمنی صریح با کنگره ها و دستاوردهای آن سالها است، اما همین سیاست دشمنی با گذشته و تاریخ چپ کومه‌له را از طریق خصومت با منصور حکمت و با اسم رمز دشمنی با کمونیسم کارگری پیش می برد. سنگربندی های مشترک زحمتکشانیها و راست های درون کومه‌له باید ناشی ترین فعال جناح چپ در کومه‌له را متوجه هدف شوم ضد چپی آنها کرده باشد.

نتیجتا علاقمندم خیلی صمیمانه به چپ کومه له بگویم که سکوتش در مقابل تعرض راست به حکمت موجود در تار و پود تاریخ پیشروی و عروج کومه‌له کمونیست، سکوتی نابخشودنی در دفاع از تاریخ گذشته و پشتوانه تاریخی سیاسی تاریخی چپ است. این رفقا از خود نمی پرسند کجای تاریخ چنین بوده است؟ در میان خود ما حکمتیست ها کسی میتواند مقاله ایرج آذرین در نقد سوسیالیسم عرفانی و بقیه کار گرانبهایش را به دلیل مرزبندی با موضع امروز ایشان کنار بگذارد؟ وجود امضای حمید تقوایی پای جزوه \"انقلاب ايران و نقش پرولتاريا (خطوط عمده)\" میتواند از اعتبار این سند کلاسیک مارکسیسم ایران بکاهد؟ این رفتار سبک با پشتوانه تاریخی کمونیسم در کومه‌له اساسا نه با تعرض راست، که با درماندگی چپ آن در دفاع از خود ممکن شده است. اگر چنین نبود، بی حرمتی مینه به بحث عضویت کارگری بی پاسخ نمی ماند. صدیق کمانگر رهبر انقلابی سنندج تنها با دست بردن به قدرت سند منتج از این بحث معتبر قادر به آن فراخوان تاریخی شد که گفت، \'کارگران بیائید این حزب را تصرف کنید، این حزب از آن شماست\".

 

 آن فعال کومه‌له ای که خطاب به زحمتکشانیها میگوید که در ابراز تنفر از منصور حکمت با آنهاست، پاسخ میگیرد که خصومت سطحی با وی کافی نیست، کنار نهادن کار و آثار سیاسی او در تاریخ پشت سر کومه‌له اصل و مهم است. زحمتکشانی ها با جدایی از کومه‌له مدعی شدند که بند ناف  این سازمان با منصور حکمت را بریده اند. این ادعا در حالیکه حکمت سالها بود این سازمان را ترک کرده بود، ناشی از درک روشن سیاسی آنها مبنی برحضور خط حکمت در تار و پود تاریخ آن سازمان است. آنها میدانند بدون وجود تاریخی حکمت تبدیل کومه‌له امروز به یک سازمان کنترایی از نوع خودشان یک احتمال واقعی بود. نتیجتا در هر ناکامی به گذشته مملو از شکست خویش مینگرند و از سر ناتوانی توهینی حواله حکمت میکنند. اگر بعضی از کومه‌له ای ها دسته بندی های سالهای اخیر و دو خط شدن این سازمان به کومه‌له و زحمتکشان را تقصیر حکمت میدانند، اشاره آنها به \"مزاحمت\" سایه این مرد در سازمان شان در مقابل راست شدن یکدست آن است. بعضی ها میگویند به گذشته نگاه کنید، اگر این مزاحم در تاریخ کومه‌له حضور نداشت، امروز تمام آن کومه‌له بزرگ قدیم میتوانست یک اتحادیه میهنی ایرانی قدرتمند در معادلات سیاسی منطقه ای باشد. آه و ناله مینه حسامی از دست مزاحمت در مقابل رشد طبیعی کومه‌له، تاسف به خاطر عملی نشدن همین آرزوست.

 

دوستانی از چپ کومه‌له در مقابل این بحث احتمالا پناه ببرند به ادعاهایی از نوع اینکه سازمان شان بدون حکمت هم این راه را میآمد. این دوستان باید بپذیرند  در دورانی که تمام چپ ایران به شکست و بحران کشیده شد، کومه‌له دلیل زیادی نداشت در غیاب مارکسیسم منصور حکمت، به نوع مارکسیسم رفقای کنار دستش در دره های مرزی بین ایران و عراق در \"کومه‌له رنجدران\" پناه نبرد و امروز یک اتحادیه میهنی در کردستان ایران نباشد.

 

سخن کوتاه، تعرض ناسیونالیست های کرد در طیف کومه‌له ای و زحمتکشانیها به نقش تاریخی حکمت، تعرضی برای تغییر جهت همین امروز این سازمان است. چپ کومه‌له بدون ایستادن در موضع محکم اسناد، خط مشی، استراتژی کمونیستی و حکمتی موجود در تاریخ سازمانش، از سازماندهی یک دفاع جدی از موجودیت فعلی خویش ناتوان است. سکوت نمیتواند پاسخ تعرض به تمام پشتوانه سیاسی- تاریخی کمونیستی  این سازمان باشد. پاسخ روشن این چپ به کل راست درون و بیرون، راهی جز کسب شهامت سیاسی در دفاع از سابقه و تاریخ کمونیستی این سازمان  ندارد. 

 

  مینه حسامی، مارکس و انگلس

در پاسخ به صلاح مازوجی که گفته بوده در حکومت مد نظر وی هر کارگر ساده ای میتواند عضوی از قدرت حاکم باشد ، مینه حسامی به سبک مام جلال و برای بستن دهان کمونیست ها سراغ مارکس میرود و به طرفش پاسخ میدهد که منظور مارکس نه شرکت هر کارگر ساده ای در قدرت، که \"پرولتاریای صنعتی\" است! یادمان نرود که ایشان در تعریف از کومه‌له دوران فواد هم نوشته است که آن زمان کومه‌له با \"درک واقعبینانه\" از جامعه کردستان \"افق معینی\" را دنبال میکرد. که از نظر ایشان از کومه‌له غیرواقع بین امروز جدا بود. مراجعه مینه به مارکس برای اثبات اینکه  نه کارگر ساده که \"پرولتاریای صنعتی\" فقط قادر به شرکت در قدرت کارگری از طریق شوراهاست، دارد میگوید که اولا بحث حکومت کارگری برای \"پرولتاریای غیر صنعتی کردستان\" یک \"افق غیر واقعی\"، و بحث شرکت کارگر ساده در قدرت سیاسی از طریق شوراها در کردستان یک مطالبه اضافی و لوکس است. این ادعاها ورژن دست چندم تز \"کردستان پرولتاریای صنعتی ندارد\" و \"کومه‌له ذهنی واقعیات کردستان را درک نمیکند\" متعلق به کریم حسامی و بقیه \"توده کرات\" های دهه شصت در سنگرهای مقابل کومه‌له قدیم است. اینها پژواک خاطرات نوشیروان مصطفی در دفتر سیاست امروز امثال کاکه مینه است. سرنوشت بی سرنوشت امروز دمکرات و وضع ناجالب سازمان کاک عبدالله، آنهم هر دو در همسایگی ارتش بوش، نمیدانم چرا پیامی برای امثال مینه نداشته است؟ نه فقط این، با ناباوری شاهد غرش وی بر سر صلاح مازوجی ام که میگوید، \"روزگار تغییر کرده است رفیق صلاح\". انصافا روزگار برای چه کسانی تغییر کرده است؟ روحیه غیر داغان آنها که اولین شکوفه های آرمانی شان با حضور ارتش بوش پدر شکفته شد را امروز کسی میتوانند باور کند؟

 

مورد دیگر مراجعه ایشان به مارکس در تعرض به تاریخ حزب کمونیست ایران است. تز کهنه چپ حاشیه ای را از انبان خاک گرفته را درآورده، میگوید علت اجتماعی نشدن آن حزب در ریشه غیر کارگری و روشنفکری سازندگان آن و قیم مآبی آن بود. با این استدلال ایشان نباید کومه‌له اجتماعی شده و هزاران کارگر جذب کرده به خود را دیده باشد، چون تقریبا تمام بنیانگذاران آن نه فقط خویشاوندی با کارگر نداشتند، بلکه تعداد قابل توجهی از رهبران کمونیست آن از طبقه دیگری آمده بودند. نطفه اجتماعی آن هم نه در محیط پرولتری، که در دل یک جنبش دهقانی در منطقه مرزی مریوان بسته شد. اولین هسته های نظامی اش هم در جنگل های مرزی تر سردشت و کنار روستای چند خانواری و شهر ندیده \"بیلوکه\" سازمان یافت، در ابتدای فعالیت جدی هم نه سراغ \"پرولتاریا\" که دنبال پاسخ انقلابی به جنگ و مقاومت مسلحانه رفت.

 

ایشان یکبار هم نیاز می بیند مقدمه انگلس به مانیفست و بحث او در اهمیت استقلال ملی در لهستان را شاهد موضع خود کند. مراجعه به مارکس و انگلس برای تقویت موضع ملی گرایانه امروز بی ثمر است. امروز هر آدم نا آشنا به سیاست هم میتواند هزار و یک استدلال کند که ملی گرایی و ناسیونالیسم امروز به جز پرونده قتل عام های رواندا، آذربایجان و ارمنستان، شبه جزیره بالکان، عراق و...را ندارد. ملی گرایی قرون جنگ علیه سلطه فئودالی و قدرت  استعماری را نمیتوان با ملی گرایی امروز مقایسه کرد. درک سیاسی زیادی لازم ندارد که تحرک ملی فاشیستی اخیر آذربایجان هیچ نسبتی با حق طلبی انسان آن جامعه نداشت. تظاهرات آذری زبانان ماکو که شعار میدادند \"کرد در این شهر مهمان است\" قرابتی با حق و حقوق انسانی نداشت. کسی که برود اندر فواید ملی گرایی در ماکو به  انگلس مراجعه کند، در محترمانه ترین حالت پاسخ میگیرد نکنید دوست عزیز، شرم است. اگر مارکس و انگلس در نقد این پدیده زشت و ضد انسانی چیزی نگفته اند، اگر به جنبش دمکراسی نقدی سوسیالیستی نداشته اند، اگر مذهب را فقط افیون توده ها معرفی کرده اند، باید پذیرفت که نقش این جنبش های سیاسی در آن دوران تاریخی متفاوت بود. چپی که \"حق لنینی ملل در تعیین سرنوشت خویش\" را اصلی لنینی ارزیابی میکند، دارد ماهیت ملی گرایانه خود را با توسل به لنین به نمایش میگذارد. چپ ایران، به جز حکمتیست ها، اگر خدمتکار جنبش قومی و فاشیستی در اقصا نقاط ایران درمیآید، تنها وجود ملی گرایی در تارو پود سیاسی خود را عیان میکند. تمایل قلبی رفیق مینه به  مارکس و انگلس و بقیه \"فرزانگان قرن نوزده\" وقتی محترم و مقبول میشود که از تعرض سیاسی به جنبش آنها به اسم خودشان دست بردارد. اگر به اسم مارکس و لنین در بلوک شرق سالها آدم کشتند و استثمار کردند، حالا نوبت آقای حسامی است تا انگلس را پیشمرگ واحد خود کند.

 

چپ ایران فاقد نفوذ اجتماعی است؟

\"اعتراف\" مشترک دو عضو کمیته مرکزی کومه‌له به موقعیت \"ناچیز\" چپ امروز ایران نمایش درک عمومی کومه‌له از این پدیده اجتماعی است. صلاح مازوجی آنرا میگوید تا بی نقش بودن \"حزب\" خود را توجیه کند. مینه هم آنرا تکرار میکند تا بگوید اگر چنین است، تا کی میخواهید دنبال نخود سیاه بدوید. در این بحث هر دو یک واقعیت را به نفع خود پنهان میکنند. انکار جنبشی که در شانزده آذر گذشته برای اولین بار در تاریخ این مملکت سرود ای ایران را خفه کرد، جنبشی که به  دانشجویان ملی گرا و قومی با عناوین \"کرد و ترک\" باج نداد و آنها را به حاشیه راند و از آن طریق مرز خود را با تمام چپ ملت پرست ایرانی کشید. جنبشی که هشت مارس با شعار آزادی و برابری دانشگاههای اصلی ایران را اشغال و از آن طریق بر تمام جامعه سایه افکند، به کدام دلیل به همین راحتی انکارمیشود؟ پاسخ ساده است. در آنصورت مینه حسامی طرف را سوال پیچ میتواند بکند که؛ به حاشیه راندن دانشجویان ملل \"کرد و ترک\" خط شما هم هست؟ طرف مقابل نه از ترس وی که از بیم زیر پا نهادن اصول مقدس خویش جرات بله ندارد، چون در آنصورت به \"اصل لنینی حق ملل در تعیین سرنوشت\" پشت کرده است. مینه حسامی در چشم آن دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب منصور حکمت هایی میبیند که به برادران \"ملت\" وی یک نه محکم تحویل داده اند. مراجعه کومه‌له هم در لباس \"حزب کمونیست ایران\" به هسته های چپ منقرض شده در جمع \"اتحاد نیروهای کمونیست و چپ\" و توبه و استغفار از نزدیکی با حکمتیست ها نه به رخداد اتفاقی در تاریخ گذشته، که به واقعیت سیاسی همین امروز و دسته بندی های سیاسی چپ در جامعه مربوط است.

 

هویت قومی یا ملی صلاح مازوجی؟

جالب ترین سوال مینه اینجاست. ایشان رو به صلاح مینویسد در یک رفراندوم برای تعیین تکلیف، اگر علیرغم نظر وی رای مردم به جدایی کردستان باشد، \"استنباط من از اظهارات رفیق صلاح اینست که در کنار ملت خود، در چنین شرایطی نخواهد ماند.\" طبق عقیده مشترک آنها به تقسیم بندی ملی شهروندان، نه فقط خود آنها که هر عضو آن جامعه ناچار از انتخاب یک هویت قومی و ملی است. با همه اینها، افکار امثال آقای حسامی در مورد \"خیانت\" طرف مقابل به \"ملت\" خود و به منافع ملی و جانبداری سیاسی احتمالی از \"بیگانگان\" پاسخ روشن می طلبد. مازوجی در مقابل سوال وی ناچار است دفاع کلی از اصول عام دفاع از  حقوق \"ملل\" را در تعیین هویت ملی و قومی خویش تدقیق کند. در پاسخ به این سوال میشود هویت ملی و انسانی، یکی را فدای دیگری کرد. کاک مینه از قبل اعلام کرده که همراه مصطفی هجری، ملا عبدالله حسن زاده، بها ادب، عبدالله مهتدی، رمضان زاده و بقیه بزرگان قوم در کنار ملت خویش است. صلاح مازوجی آیا عضویت در مجموعه واحدی به اسم \"ملت\" را انتخاب خواهد کرد؟ عقیده سرسخت  او به تقسیم بندی ملی جامعه مجالی باقی نگذاشته است تا بگوید اتحاد کارگر و سرمایه دار در مجموعه ای به اسم \"ملت\" همان اندازه خرافی است که تصور وجود اتحاد بین رفسنجانی و کارگر تهرانی، بین شکنجه گر و زندانی، بین خامنه ای ها و تن فروشان، بین اعدامی ها و قضات به خاطر اشتراک در زبان فارسی.

 

یک نکته جزئی تر

از نقطه ضعف های دیگر رقیب کاک مینه در آن جدل، یکی هم اظهار علاقه مازوجی به ارتباط رسمی با کمونیسم کارگری ردیف شده است. بگذریم از اینکه در پاسخنامه مینه، این ضعف چه اندازه موجبات خفت صلاح شده است. مینه میگوید \"ارتباط ما با آنها زمانی قطع شد که انتشار اسناد جنگ خلیج از جانب آنها، عملی جاسوسی علیه بخش علنی تشکیلات ما-مستقر در خاک کردستان عراق- محسوب می شد. یادآوری همین نکته شما را به سکوت واداشت.\" تاریخ بعداز انتشار آن اسناد نشان داد که حق با منصور حکمت بود و خطری متوجه تشکیلات کومه‌له نشد. با این حال، کاکه مینه بر واقعیت آن تاریخ خاک می پاشد. همه به یاد دارند که به دنبال ترک آن سازمان از طرف کمونیسم کارگری و حکمت، تناسب قوا به نفع راست آن، یعنی عبدالله مهتدی سنگین شد. ایشان هم فرصت را غنیمت شمرد و همراه با انتشار \"افق سوسیالیسم\" به عنوان ابزار تولید تنفر از کمونیسم کارگری در کومه‌له،  ایجاد تغییرات سیاسی ایدئولوژیک در آن را تعقیب کرد. تا قبل از کمپین ایشان سیاست های اتخاذ شده در کومه‌له \"باورهای مشترک\" عنوان شان بود. پروسه قطع رابطه با ما نه به خاطر آن اسناد، که به دلیل پیشرفت آن کمپین در اردوگاه کومه‌له و معرفی ماها به عنوان \"خائنین\" تکمیل شد.

پاک کردن نقش آقای مهتدی در ایجاد فضای مورد استفاده امروز آقای حسامی در اظهار فضل به تنفر علیه کمونیسم کارگری،  لاپوشانی نقش ضد کمونیستی آن فرد در کومه‌له، و دور کردن نگاهها از فعالیت رنگینی است که خود ایشان علیه تاریخ و موجودیت چپ کومه‌له، امروز مشغول آن است. اگر امثال مینه قطع رابطه با کمونیسم کارگری و منصور حکمت را به دلیل \"جاسوسی\" نسبت به کومه‌له توجیه میکنند، برادری با دمکرات هایی که در سرتاسر کردستان خون کومه له‌ای ها ریختند، با کدام توجیهات است؟ نه مینه عزیز، خصومت و تنفر نسبت به ماها، همچون برادری با آن یکی، تماما و کاملا یک انتخاب سیاسی است. اگر پاسخ نامربوط شما رفیق صلاح تان را به سکوت کشانده است، دلیلش نه در قدرت جواب شما، که در لانه کردن ملی گرایی شما در عمق باورهای این رفیق تان است. اعتماد به نفس کذایی شما از همین \"قدرت\" تشخیص رفقای جناح چپ تان است.

 

دفاع از  عنوان\"حزب\" برای پرهیز از دفاع از کمونیسم کومه‌له است.

\"حزب کمونیست ایران\" یک پدیده سیاسی به تاریخ پیوسته است. اعلام این حقیقت نه فقط کفر سیاسی نیست، که اتفاقا احترام به تاریخ آنهم هست. آنها که آن حزب را ساختند، مدتهاست که رفته اند. مارکسیسم انقلابی اولیه آن امروز صاحبی ندارد. کمونیسم کارگری اش رسما رفت. ماتریال انسانی آن خط هم همراه سازندگانش رفتند. نتیجتا آنها که امروزه به عنوان حزب کمونیست ایران با هسته های تک سلولی باقیمانده از نسل به تاریخ پیوستگان ادای جلسه مشترک درمیآورند، نه فقط نقش ناجالبی برای امروز خود در پیش گرفته اند، که مهمتر، به آن حزب سابق بی احترامی و توهین و بی حرمتی میکنند. اگر آن حزب جریان متشکل مارکسیسم انقلابی ایران و بر ویرانه های پوپولیسم خلقی بنیاد نهاده شد، ناجالب ترین سلول های باقیمانده آن پوپولیسم از کدام سوراخ تاریخ وارد دوستی و اتحاد با آن شده اند؟ جایگاه سیاسی زندگان آن حزب امروز معلوم است. آیا واقعا سوسیالیسم آنها که به خاک افتادند این نوع طوفانی و پیکاری بود؟. اعتراف به این حقیقت نه چشم مسلح لازم دارد و نه وجدان خیلی بیدار سیاسی می طلبد.

اینها را تمام رهبری چپ و راست کومه‌له میدانند. با اینهمه، دفاع  کومه‌له از پدیده ای که به جز یک تابلو مطلقا موجودیت خارجی ندارد، نه یک تعصب بیجا که یک انتخاب سیاسی است.

فرض را بگیرید کومه‌له فردا تابلوی این عنوان را از جلوی مقر خود کنده و پرت کرده است. آنوقت همه از کومه‌له می پرسند حالا چه؟ کردایتی میکنید یا کماکان در دنیای \"ذهنی\" خود میمانید؟ به آنها خواهند گفت آنها که این حزب را بنیاد نهادند، فقط اسم و عنوان متفاوتی به کومه‌له ندادند، سیاست و نقشه و جهتی هم وارد آن کردند، آنرا چکار میکنید؟ مثل همین امروز مینه حسامی چرتکه خواهند گذاشت و از خشت اول مباحث منصور حکمت و اسناد و استراتژی به امضای او را برای پاکسازی سیاسی حساب خواهند کرد. آن وقت مشتریان رنگارنگ پوست کومه‌له صف خواهند کشید. آنها که سالهاست رفته و در دل کردایتی غرق سرگرمیهای خویش اند، همگی به عنوان مدعیان آن \"ملک\" پدری حضور به هم خواهند رساند.

در مقابل اینها، در پاسخ به مشتری یان قدیم و جدید، رهبری کومه‌له را قدرت دفاع از متاع خود نیست. کومه‌له نمیخواهد رو به همه آنها اعلام کند که حزب کمونیست واقعیت شیرین به تاریخ پیوسته ولی کومه‌له کمونیست مسلح به استراتژی کمونیستی و تمام تاریخ پشت سر، مستقل، با قدرت و استوار ایستاده است. آن وقت مثل امروز راست طیف کومه‌له تمام این تاریخ سوسیالیستی را به اسم متعلقات حکمت مورد تعرض قرار میدهد. رهبری کومه‌له و چپ ترین های آن صف همانند تا به امروزشان، در مقابل چنین تعرضی خلع سلاح و کتف بسته اند.  فقط این نیست. می پرسند متحدین ناسیونالیست کرد را ناسیونالیست های رنگارنگ ایرانی تشکیل داده اند، نیروی متحد شما در سطح سراسری کیست؟ کومه‌له گیر میکند، چون قادر به وصلت با جنبش آزادی و برابری در قلب ایران نیست، به این دلیل ساده که آن جنبش علیه ملی گرایی موجود در خون کومه‌له ایستاده است. کنار زدن \"دانشجوی قوم پرست کرد\" مورد علاقه کومه‌له در تهران، توسط دانشجویان کمونیست، نمیتواند زبان اعتراض رهبری کومه‌له را باز نکند.

این واقعیات غیرقابل انکار مانع یک ایستادگی کمونیستی رزمنده در درون کومه‌له است. نتیجتا عمر این سازمان شاهد حضور ناسیونالیسمی پایدار در سیاست آن خواهد بود.

تناقض در سیاست کومه‌له، هواداری همزمان از ملی گرایی و از چپ هر دو، دست و بال رهبری این سازمان در پاسخ به مسائل سیاسی امروز نه در تهران که در کردستان را بسته است. به سنن ملی و قومی که امتیاز میدهد، سمپاتی زن آزاده و جنبش آزادیخواهی زن را از دست میدهد، که داده است. نظر جوان را از خود برمیگرداند، که کرده است.  برای کارگر مدرن و غیر سنتی هم جذابیتی ندارد. در سیاست هم مدام ناچار است دنبال وقایع این پا و آن پا کند و گاه دنبال این و گاه دنبال آن باشد.  دوری فعالین اصلی و سرجنبانان و شخصیت های جنبش های متعدد اجتماعی در سنندج، چپ ترین شهر کردستان از کومه‌له، این واقعیت را متوجه رهبری این سازمان و هر ناظر سیاسی دیگری کرده است.

  

مؤخره

کومه‌له علیرغم هر ایرادی به آن، هسته اقلیت و سلول پیکار نیست. یک سازمان سیاسی معمولی در صف چپ همجنس خود نیست. حاصل یک تاریخ عظیم سیاسی و تجاربی ذیقیمت برای کمونیست در این منطقه است. مهر کمونیسم متفاوتی از چپ فعلی رهبری خود بر تاریخ پشت سر دارد. محصول سیاسی نسلی پرشمار از مردمانی کماکان زنده و در حیات است. به همین دلیل یک اعتبار سیاسی اجتماعی در تاریخ زنده همین امروز است. و باز به همین دلیل کماکان  ابزار مبارزه، امید و آرزوی بسیاری از آن  مردمان زحمتکش و شریف و چپ است که با اتکا به آن در مقابل جمهوری اسلامی ایستاده اند. کومه‌له اگر نیروی جذب کننده نسل امروز نیست، ولی با تداعی شدنش با تاریخ کمونیستی نسلی پرشمار، سرپناه انسان های بسیاری از همان نسل قبل تر است. لذا علیرغم سیاست های رهبری فعلی اش، به دلیل اهمیت این سرپناه برای آن مردمان هم که باشد، یک وظیفه ما حکمتیست ها داشتن مداوم یک چشم مواظبت سیاسی به آن سازمان است. تاریخ و تجارب کمونیستی آن سازمان بیش از هر کسی به ما تاریخسازان کمونیست آن مربوط است. لذا نقد راست روی های آن، پاسخ به تعرضات راست به آن و نه گفتن به طمع ناسیونالیسم کرد درون و بیرون آن یک وظیفه مداوم حکمتیست هاست. ناسیونالیسم کرد باید بداند که تقلایش برای پیشروی و تسخیر این سازمان به سپر محکم مقاومت ما برخورد میکند.

 

 

 

چپ و راست در کومه‌له،

واقعا اختلاف بر سر چیست؟

جدل مینه حسامی و صلاح مازوجی

بخش اول

 

محمد فتاحی

 

مقدمه

جدل قلمی و علنی مینه حسامی و صلاح مازوجی از اعضای کمیته مرکزی کومه‌له تماشایی است، نه به خاطر وجود نکته تازه ای در آنها، بلکه به دلیل اعتماد به نفس اولی برای پیشبرد پروژه ای که خود وی در سالهای گذشته از دل بستن به آن عاجز ماند.

 

اختلاف نظر در کومه‌له بر سر فعالیت با یا بدون استفاده از عنوان حزب کمونیست ایران، نه پدیده جدیدی، که تاریخی چندین ساله دارد. سالهاست که این بحث میآید و میرود و تمام نمیشود. یک تفاوت امروزی بحث، ارائه علنی تر آن در سطح نشریات و سایت های اینترنتی است، که آنهم مدیون طمع نشریات ناسیونالیست کردستان عراق در فشار آوردن به لایه راست کومه‌له برای ابراز نظر علنی تر و پر سر و صدا تر است. روزنامه های \"کردایه تی\" رفتند سراغ آنها تا از این طریق به خوانندگان شان بقبولانند که بحران موجود فقط پای احزاب راست را نگرفته است، چپ هم مشکل و معضل دارد. این تقلایی برای ایجاد تشویش در اذهان در مقابل رو آوری اجتماعی به چپ است...

راست درون کومه‌له بدنبال شکست پروژه زحمتکشان در تبدیل شدن به کومه‌له، و چند شقه شدن دمکرات، جدی تر از سابق به کومه‌له دل بسته و برای تبدیل آن به کومه‌له مد نظر خود وظیفه جدی تری قایل شده است.

 

در بحث جاری، جناح چپ درون کومه‌له از بقای عنوان \"حزب کمونیست ایران\" برای تن ندادن به تغییر در استراتژی کومه‌له استفاده میکند، در حالیکه دوستان جناح راست این سازمان مقابله با آن را برای خود  یک منبع جذب نیرو در درون طیف این سازمان دیده اند. چپ این سنگر را محل ایستادگی در مقابل راست ارزیابی میکند، در حالیکه به دلیل مقوایی بودن خاکریزهای اطراف این نقطه ضعیف، راست هم آنرا محل بیشترین عملیات ایذائی واحدهای خود و در سوراخ کردن چپ  یافته است. به این سنگر ظاهرا استراتژیک برای هر دو، بعدا برمیگردم، اما مثل هر جنگی در دنیای واقعی، هدف  نه خود این سنگر، که فتح خود قلعه است.

 

زربافت خوش خط و خال کاک مینه در جوابیه اش به صلاح مازوجی دو نخ اصلی دارد. نفرت و خصومت. نفرت از منصور حکمت و خصومت در مقابل تاریخ کمونیستی این سازمان.

آنطوریکه از طرف نامبرده صراحتا اعلام میشود، هدف نه تسخیر ساده سازمان فعلی توسط هواداران \"کومه‌له کردستانی\"(ک ک)، که بازسازی آن به نفع آرمانها و اهداف کاملا متفاوت دیگریست. ایشان در بحث \"دو درک متفاوت از کومه‌له\" به روشنی مینویسد، \"واقعیت این است که کومه‌له ای که رفیق صلاح از روی ذهن خویش میسازد، با کومه‌له ای که من از آن بحث کرده ام، زمین تا آسمان فرق دارد.\"  کومه‌له ایدآل صلاح مازوجی همین است که هست؛ اگر کومه‌له دیگری میخواستند، جناح راست آن سازمان، بویژه به دنبال انشعاب زحمتکشانیها، ناتوان از ایجاد ممانعت جدی در مقابل آن است.

بنابراین برای رسیدن به آن کومه‌له متفاوت کاک مینه، کومه‌له فعلی باید زمین تا آسمان تغییر کند. برای این کار هم نه فقط بازسازی در شکل و عنوان، که باید پاکسازی سیاسی ایدئولوژیک بشود. برای این هدف ساختمان کومه‌له باید از بار سنگین تاریخی که \"دست ساز\" منصور حکمت است، تخلیه شود. برای آنهم باید تک تک آثار وی، از \"عضویت کارگری، سیاست سازماندهی، استراتژی کنگره ششم کومه‌له، بیانیه حقوق پایه ای مردم در کردستان، شعار استراتژیک آزادی، برابری، حکومت کارگری ... و تک تک مقالات و نوشته ها و کتب و اسناد آن دوره رسما دور ریخته و از اذهان و تاریخ آن پاک شوند.  تکرار داستان ملال آور سرزنش  به خاطر افتخار همسنگری با  حکمت و قرائت صدها باره دست نوشته های کهنه کاک عبدالله، و رگبار مکرر این جنگنده  عصبی حتی به سایه خود از ترس نزدیکی مجدد این شبح خوفناک، در خدمت یک خانه تکانی سیاسی تاریخی است.

آقای  حسامی در بحث کومه‌له ای که آرزو دارد، مینویسد: \"کومه‌له مد نظر ما ادامه و تکامل طبیعی کومه‌له ایست که رفیق فواد مصطفی سلطانی در راس آن  قرار داشت...\". عبارت \"تکامل طبیعی\" را باید به دقت مد نظر گرفت.

این یعنی دوره ای که کومه‌له به غیراز یک جهتگیری کلی چیزی نگفته است. دوره ای که کومه‌له تقریبا یک کپی تمام عیار از \"کومه‌له رنجدران\" زیر هدایت سیاسی نوشیروان مصطفی، یعنی کسی است که بعدها نوشت که هیچگاه به کمونیسم و مارکسیسم عقیده نداشته است. اصطلاح کردی \"سرکردایتی\"(رهبری) در اوایل کومه‌له هم از عناوین مورد استفاده آنها به عاریت گرفته شده بود. خود کادرهای رهبری کومه‌له هم برای کسب تجربه مدت های معینی در صفوف آن سازمان و اتحادیه میهنی کردستان مشغول انجام ماموریت بوده اند.  این یعنی دوره قبل از کنگره دوم و سوم کومه‌له که هنوز حزب کمونیست ایران تشکیل نشده بوده است، و کومه‌له از نظر وی میتوانست با طی کردن روند \"تکامل طبیعی\" به همان پدیده ای تبدیل شود که کومه‌له رنجدران کردستان عراق در درون اتحادیه میهنی به سمت نیروی امروزی دگردیسی پیدا کرد. در این بحث تنها جایی که مینه حسامی منتقد عبدالله مهتدی ظاهر میشود، دوره کنگره های دوم و سوم این سازمان زیر سایه نقش موثر عبدالله مهتدی کمونیست است، که در به چپ چرخیدن این سازمان و در پیش گرفتن یک استراتژی کمونیستی تاثیر مهم و انکارناپذیر داشته است. مینه حسامی آن دوره ها را جزو روند رو به رشد \"طبیعی\" ارزیابی نمیکند. از نظر وی از این مقطع به بعد، گرایشی غیر خودی و بیگانه با \"کومه‌له خودمانی\" وارد حیات آن سازمان شده، که با داست کاری در آن، آنرا از مسیر \"طبیعی\" خود منحرف میکند.

کومه‌له قبل از \"دست کاری\" و \"منحرف\" شدن توسط خط حکمت، علیرغم کارهای عظیمی که کرده بود، هنوز به کارگر رجوع نکرده و به فکر سازماندهی آن طبقه نیفتاده بود، هنوز علیه مذهب دهن نگشوده بود، هنوز به زن اجازه ورود به صفوف پیشمرگانش را نداده بود، و در کنار اینها به نماینده سازمان مذهبی مجاهدین خلق، مسعود رجوی هم به عنوان نماینده مردم کردستان رای داده بود.

 

 

با این سابقه، اگر کسی برود و خدمت مینه حسامی عرض کند که فواد مصطفی سلطانی خود را کمونیست میدانست و آرزوی تابیدن خورشید حزب کمونیست را داشت و در آینده برایش میکوشید، جواب میگیرد که چه معلوم کاک فواد امروز جواب امثال ایشان و عبدالله مهتدی را به استراتژی کومه‌له امروز نمیداد؟ اگر  تعصب ایدئولوژیک چشم واقعبین ما را نتواند کور کند،  این یک پاسخ واقعی است. فواد، آن انسان بزرگ عصر خود  سالهاست در \"تاله سوار\" در کنار بقیه عزیزان کمونیستش  آرمیده است. او درست مثل حکمت و مارکس و بقیه بزرگان این جنبش مسؤلیتی در قبال کار و نقش آیندگانی که به اسم او به سیم آخر زده اند، ندارد. کومه‌له امروز را به همین دلیل، نه فؤاد و حکمت و مارکس، که توازن قوای فعلی دارندگان نقش در آن سازمان جهت میدهد.

 

در ادامه این نوشته، به دفاعیات جالب کاکه مینه از مارکس و انگلس و تئوری ساختن حزب کارگری وی خواهم پرداخت.  نگاهی هم دقیق تر به کمپین ضد حکمتی ایشان برای بازسازی و پاکسازی کومه‌له و ادامه راهی که کاک عبدالله در نشریه \"افق سوسیالیسم\" برای ایجاد تغییرات ایدئولوژیک در کومه‌له آن زمان در پیش گرفت و در سایه سکوت چپ کومه‌له، آنرا تا چند متری فروش در بازار برد. همچنین به دفاعیات شورانگیز دوست عزیز صلاح مازوجی از حزبی که سالهاست تابلوی عنوانش را به ناحق بر سر در کومه‌له نصب کرده و از این طریق سیبلی برای تیراندازی های راست به تن کومه‌له تامین نموده، خواهم پرداخت. آنجا نشان خواهم داد که  این دفاع پرهیجان از موجودی لاموجود، نه تعرضی به راست، که گریزی آشکار از یک دفاع روشن سوسیالیستی از کومه‌له ای شایسته آن تاریخ عظیم است.

 

ادامه دارد.