اوضاع سياسی جامعه، يا تخمير درونی؟
در حاشيه بحران و اختلافات درونی حزب کمونيست کارگری ايران
بروز بحران و اختلاف در حزب کمونيست کارگری ايران به دلايل زيادی
ما را ناچار از اظهار نظر و دخالت در آن ميکند. هم از نقطه نظر بازبينی مجدد
جدايی ما از اين جريان در حزب کمونيست کارگری بعد از منصور حکمت و هم
از اين نظر که افتضاحات و اتفاقاتی را که در اين حزب روی ميدهد، احزاب
و جريانات بورژوايی به حساب کمونيسم و منصور حکمت می نويسند. در اين
موارد من هم اشاره به نکاتی را لازم ميدانم. .
بحران در حزب کمونيست کارگری ايران، به باور منهم، به بحران در
کمونيسم کارگری مربوط نيست. اين بحران، بحران يک خط، خط چپ سنتی است
که بعد از مرگ منصور حکمت و جدائی ما از حزب کمونيست کارگری ايران، بر
اين حزب مسلط شد. ميتوان سابقه و تاريخ و رد پای اين خط و اين سنت را که همراه
خط منصور حکمت در بستری به نام کمونيسم کارگری ادامه حيات ميداد، در
لحظات مهم و تعيين کننده اين حزب و در جدال بر سر "حزب و جامعه"، "حزب
و قدرت سياسی"، بحث "سلبی – اثباتی"، بحث حزب
سياسی و مدرنيزه کردن حزب و حتی تمرکز رهبری و غيره در دوره
منصور حکمت، نشان داد. بعد از مرگ منصور حکمت اين جدال عمدتا در قالب بحث شورا – حزب،
بحث تئوری حزب و قدرت سياسی، ادامه يافت. در اين دوره، ما، کسانی
که در حزب حکمتيست متشکل شده ايم، متاسفانه در پس زدن تعرض اين خط به خط منصور
حکمت به دو دليل ناموفق مانديم و ناچار از اين حزب جدا شديم. اولا، درک روشنی
از تفاوتهای ما و اين خط آن اندازه
که لازم و کافی است در ميان ما نبود. ثانيا، رهبری خط چپ سنتی
با هياهو و جنجال و کودتايی که عليه ما راه
انداخت، امکان نداد که اختلافات سياسی از دو سوی صفوف اين
تقابل روشن شود. برای خيلی ها تا مدتها معلوم نبود که اختلافات سياسی
بين ما و اين خط بر سر چه بود؟ شايد هنوز هم درک روشنی از جدلهای ما
در آن دوره با اين جريان، موجود نباشد. با جدايی ما از حزب کمونيست کارگری
ايران، اين خط راه خودش را رفت. و آنچه را که آن خط در واقع بود خود به کسانی
که در اين مورد کمترين توهمی داشتند نشان داد.
"جنبش سرنگونی" قطب نمای حرکت فکری و سياسی
اين جريان است. در اين نگرش، شلوغی يعنی سرنگونی و سرنگونی
مساويست با انقلاب و انقلاب نيز قرار است سوسياليستی باشد. اين بعنی
کل هويت فکری و سياسی اين جريان. مشکلی که اين چپ اما در قدم
اول با آن روبرو بود، نقد اين نگرش توسط منصور حکمت و بويژه نقد يکی گرفتن
سرنگونی با انقلاب، و کدام انقلاب؟ و لغزشهای استراتژيک سياسی
همراه آن بود. اين نقد موجود و مکتوب است. نميشد آن را ناديده گرفت و بدون هيچ دست
اندازی زير نام منصور حکمت آنچه را که او به مناسبتهای مختلف نقد کرده
است، دوباره به يک عده قالب کرد. و روی خود را برگرداند که گويا روی
نقد منصور حکمت به کس ديگری بوده است! اين تناقض در متن تحولات سياسی
جامعه ايران، دير يا زود از اين خط بيرون ميزد. بگذاريد در اين مورد مثالی
بياورم. بعد از جدايی ما از حزب کمونيست ايران در سال ۱۹۹۱ يک عده که رهبری اين حزب را تقبل
کردند، رفتند تو اين پز که تبيين "سوسياليستی" خود را از
سوسياليسم و از دمکراسی و حتی از سقوط اردوگاه شرق بدهند. ديدند اين
کار نه تنها خيری برايشان نمياورد که باعث انزوای آنان در جنبش ملی
کرد نيز خواهد شد. به اين دليل يکراست رفتند دکان ناسيوناليسم کرد خود را باز
کردند. بعد از گذشت بيش از يک دهه از اين رويداد هنوز وجود کلمه سوسياليسيم در
اساسنامه سازمانی اينها مايه درد سر
و بحران درونی اينها شده است. اين، در مورد خط چپ سنتی ای که
رهبری حزب کمونيست کارگری اين دوره را برعهده دارد، نيز صادق است. نميتوان زير نام منصور حکمت افق فکری و
سياسی چپ سنتی را جلو جامعه گرفت و در باد آن خوابيد. تغيير در صحنه
سياسی جامعه آنان را همانطور که ديديم سريعا از دنباله روی سياسی
از راست اپوزيسيون ايران ناچار کرد. اين سرنوشت حزب کمونيست کارگری و سرنوشت
عمده نيروی جنبش ملی – اسلامی در تحولات سياسی آينده
ايران است. اين چپ واين سنت را چاره ای جز دنباله روی از افت و خيزهای
راست اپوزبسيون در صحنه سياسی ايران نيست. چون اين خط مانند اکثر عمو زاده
های خود در جنبش ملی – اسلامی در اين دوره ناگزير از تعريف خود
در بستر جنبش ناسيوناليسم ايرانی پرو غرب است و در اين دوره افق خود را از
اين جنبش ميگيرد.
اينها با بودن بيش از دو دهه در کنار منصور حکمت، نه عظمت منصور حکمت و نه
حتی مابه ازاء سياسی، فکری و اجتماعی خط منصور حکمت را
درک کردند. منصور حکمت اگر زنده نيست، اما آثارش هست، خطش هست. بخش بزرگی از
کارهای او صرف نقد پايه های فکری و سياسی و حتی
فلسفی چپ راديکال در پايه ای ترين سطح آن، شد. حدود يک ماه قبل يکی
از فعالين دفاع از حقوق زن در عراق که من اسم او را هم نشنيده بودم در يک پانل
مربوط به مساله زن در عراق که از تلويزيونی عربی زبان پخش ميشد، در
جواب به سوالی در مورد سبعيت و وحشيگريی که اکنون بر عراق و کل جامعه
بشری حاکم است گفت، علتش اين است که مارکس نيست، اگر مارکس بود، وضع اين جوری
نبود! کمونيسم منصور حکمت، کمونيسم مارکس نياز زمانه است. حتی اگر ما هم
نبوديم نسل جوانی که ميرود سراغ کمونيسم منصور حکمت، هرچند آن را به تعبيير
خود می آموزد، اما از پس اين چپ سنتی پوسيده و عهد بوقی و
افتضاحات سياسی آن که در حزب کمونيست کارگری تحت نام منصور حکمت انجام
ميگيرد، برميامد و آن را سرجای خود قرار ميداد. اين چپ بنا به ماهيت خود و
تبيينی که از سرنگونی و "جنبش سرنگونی" دارد، طالب
شلوغی است. شلوغی از نظر اين چپ عبارت است از سرنگونی، مهم نيست
از طرف چه نيروئی و با چه شعاری؟ و يا چه نيروئی با آن به قدرت
ميرسد. مهم اين است که شلوغ شود. شلوغی بزعم اين خط يعنی سرنگونی،
سرنگونی هم يعنی انقلاب. طرفداران اين خط با اين به هيجان در ميايند. خيال
ميکنند سرقفلی انقلاب دست اينهاست. تا شلوغ شد، ميروند آنها را خبر ميکنند و
فرش قرمز زير پايشان پهن ميکنند!
اينها ميدانستند که "هخا" نماينده چه جنبشی است، و اگر کارش
ميگرفت چه جنبشی با آن در جامعه وزنه قدرت ميشد، اما از پريدن بر ارابه "هخا"
يک لحظه ترديد به خود راه ندادند. يک عده دارند جار ميزنند که ميخواهند ايران را
فدرالی کنند و بر مبنای قوميت خود مرزهای قومی خود را
بکشند. و اتفاقا منی که در جايی که اينها ادعای مالکيت "قومی"
آن را دارند زندگی ميکنم، فردا مشمول پاکسازی قومی اينها ميشوم.
به من ميگويند يا بايد اينجا را ترک کنی، يا لت و پار ميشوی. اين چپ
اينها را می شنيد و ميدانست. شعارهای بشدت قومی ای را که
اينها در تظاهراتشان بلند کرده بودند، می
ديد. اما اين مانع از راه افتادن حزب کمونيست کارگری بدنبال قوم پرستانی
که در تبريز و ديگر شهرهای آذربايجان راه افتادند، نشد. مانع راه افتادن
آنان بدنبال "الاحواز" و حتی ناسيوناليسم قومی کرد در سنندج
نشد. چون شلوغ کرده بودند و شلوغی درخود بزعم اين خط يعنی سرنگونی
و انقلاب. برای نشان دادن درجه حمايت خود از آنان، "لابی ترکی"
در حزب خود ايجاد کردند. برای مردم هويت قومی تراشيدند و حقوق
جهانشمول آنان را در "حق اقليت های ملی" مسخ کردند. به اميد
حمله دولت آمريکا به ايران و سرنگونی جمهوری اسلامی از اينطريق
چشم دوختند. تحت عنوان اهداف منطقه ای تروريسم اسلامی، و يا اسلام
سياسی ايدئولوژی ناسيوناليسم عرب است، خود را در صورت مساله با آمريکا
و با کل راست اپوزيسيون ناسيوناليست ايرانی و قومی ای که بادبان
اميد خود را بدان گره زده بود، شريک کردند. می بينيم در جريان کشمکشهای
اجتماعی و سياسی در جامعه، چگونه اين چپ و ديگر اعضاء خانواده اين چپ
را عليرغم آنچه که در مورد خود ميگويند و يا ادعای آن را دارند، در کنار
راست اپوزيسيون و ناسيوناليسم ايرانی، پيدا خواهيم کرد. در کنار جنبشی
که اين چپ و بقايای آن وجود و بقاء خود را نيز در آن ديده و با آن تعريف
ميکنند. و اين، خواهی نخواهی، اين خط و بحران و اختلافات درون سازمانی
آن را نيز تابعی از بحران و افت و خيز سياسی راست اپوزيسيون خواهد کرد.
يک عده از خانواده اين چپ به فدراليسم در ايران ميگفتند تلاش برای آزاديخواهی
در ايران! اينهم گوشه هايی از کارنامه حزب کمونيست کارگری ايران اين
دوره. فراکسيون درون اين حزب اگر بخواهد
خط فاصل دقيق خود را با اين خط بکشد، بايد کل اين دگرديسی را نقد و رهبری
حزب کمونيست کارگری ايران اين دوره را در جای واقعی خود قرار
دهد. نه اينکه بگويد ۹۰ در صد از خطوط سياسی و فکری اين جريان را
قبول دارد!
تا آنجا که به علل بحران و اختلافات اخير در حزب کمونيست کارگری
ايران برميگردد، بحران کنونی، نه ادامه تخمير تدريجی درونی اين
مکتب، اينهم حتما تاثير دارد، که محصول اوضاع سياسی و تحولات سياسی در
جامعه است. محصول متحقق نشدن اتفاقاتی است که رهبری اين حزب اميد خود
را بدان بسته و با توهم به آن صفوف خود متحد نگاهداشته بود. شلوغی و سرنگونی
ای که اينها توسط راست پرو غرب، دولت آمريکا و يا قوم پرستان مختلف انتظار
آن را ميکشيدند و همه اميد خود را بدان بسته بودند، با حمله دولت آمريکا به عراق و
دست بالا پيدا کردن جمهوری اسلامی، انجام نشد. بحران و لذا تشديد
اختلاف درونی بر اين مبنا نيز غير قابل اجتناب بود. فراکسيون درون حزب
کمونيست کارگری ايران اساسا در اعتراض به متحقق نشدن اين وعده ها که رهبری
حزب کمونيست کارگری قول آن را به صفوف خود داده بود، بوجود آمده است. حذف
اين فاکتور در بحران کنونی حزب کمونيست کارگری ايران و مکتبی
ديدن آن و لذا اطلاق رهبری هپروتی و سنتی و مائوئيستی و
غيره به رهبری اين حزب دردی را دوا نخواهد کرد و موجب کشيدن خط فاصل
جدی ای ميان فراکسيون و رهبری حزب کمونيست کارگری نخواهد
شد. رهبری حزب کمونيست کارگری، در جدال مکتبی، در بهترين حالت
به فراکسيونی که ميگويد ۹۰ درصد خطوط فکری و سياسی او را قبول دارد و
يا خود را در آن سهيم ميداند، دارد ميگويد قبول نيست. شما هم همانقدر سنتی و
مائوئيست که اين رهبری. چرا؟ چون خود فراکسيون ميگويد ۹۰ در صد آن خط سياسی و فکری و آن
سياستها را که اين رهبری آن را نمايندگی ميکند، قبول دارد. با اين
کار، فراکسيون عملا خودش را در يک بستر مشترک با اين خط تعريف ميکند.
با بالاگرفتن مجدد تنش ميان دولت آمريکا و غرب با جمهوری اسلامی،
ظاهرا بايد شاهد دور ديگری از جست و خيز اين چپ در کنار نيروها و جربانات
راست اپوزيسيون در جامعه بود. و اين، از اين خط و از اين سنت، با سابقه و تاريخی
که از آن داريم، غير قابل اجتناب است. منظره ها اين بار خيلی سريع تر از قبل
تغيير خواهند کرد. پلها پشت سر خيلی ها در اين سنت دوباره "خراب" خواهد
شد.
در جريان بروز اين اختلافات، برخورد های رهبری حزب کمونيست
کارگری به فراکسيون درون اين حزب، از هر نظر قابل توجه است. به بينيد، در
جريان اختلافات ما(حکمتيست ها) و اين جريان در درون حزب کمونيست کارگری آن
دوره، يک کودتای واقعی توسط حميد تقوايی عليه ما صورت گرفت. حميد
تقوايی در موقعيت دبير کميته مرکزی حزب، گفت پلنوم را دور ميزند و با
جمع کردن دلبخواهی عده ای سوت برگزاری کنگره ۵ را زد. آن روزها هيچکدام از اعضای
فراکسيون فعلی و ديگرانی که اکنون عليه اين فراکسيون پرچم "حزبيت"
را بلند کرده اند، به حميد تقوايی اخطار نکردند که ايشان صلاحيت و اختيار
قانونی و حقوقی آن را ندارد که پلنوم کميته مرکزی را که طبق
تعريف اساسنامه حزب، عاليترين ارگان حزبی در فاصله دو کنگره است دور بزند و
آن را منحل اعلام کند. به او نگفتند هرکس هرچی گفته باشد، حتی اگر
بخواهند کنگره اضطراری را هم فراخوان دهند بايد در اين پلنوم آن را به تصويب
برسانند. همه با هم، هم صدا در منحل کردن
ارگانهای حزبی و زير پا گذاشتن اصول و ضوابط حزبی و حزبيت و در
نتيجه کودتای حميد تقوايی در قالب يک
"انقلاب ايدئولوژيک"، حميد تقوايی را ياری دادند. اکنون
همين حميد تقوايی و خط دهندگان فعلی او عليه فراکسيون درون اين حزب با
"دفاع" از "حزبيت" به تقابل فراکسيون درون اين حزب رفته اند! نوار
سخنرانی منصور حکمت را نيز در مورد حزب و حزبيت بالای سايت خود زده
اند که گويا او هم بر حزبيتی که اينها اکنون سنگ آن را به سينه ميزنند،
تاکيد ميکرد! در يک روز تراژدی، بسرعت کمدی، حقيقت بسادگی توسط
اين خط و اين سنت مسخ و زير پا گذاشته ميشود. اساسنامه و اصول حزبی منصور
حکمت را حضرات در آن دوره بسادگی و طی يک "انقلاب ايدئولوژيک"
زير پا نهادند، امروز آن را عليه آدمهای ديگری در اين حزب و به هدف
ديگری به کار می برند. فردا خواهيم ديد آن را در مقابل عده ديگری
و به هدف ديگری دوباره زير پا ميگذارند.
وقتی به قسمت "جدل آنلاين" حزب کمونيست کارگری در
سايت روزنه سر ميزنی، بشدت متاثر و متاسف ميشوی. در عين حال خوشحال
ميشوی که چه خوب راهت را از اينها جدا کردی. کسانی که در حزب
کمونيست کارگری ايران دارند در يک "انقلاب ايدئولوژيک" ديگر تحت
نام "پلاتفرم تصرف قدرت سياسی" حميد تقوايی را برای
از ميدان بدر کردن مخالفين سياسی خود ياری ميدهند، بايد بدانند که
ماجرا خاتمه پيدا نميکند. اين داستان ادامه خواهد داشت. ميگويند تا شش ماه ديگر
قدرت سياسی را "تصرف" ميکنند! اگر بعد از شش ماه قدرت سياسی
را تصرف نکردند؟ لابد يک عده پيدا خواهند شد و از آنهايی که وعده "تصرف
قدرت سياسی" در ۶ ماه را ميدادند سوال خواهند کرد که کجا رفت
آن قدرت سياسی ای که قول تصرف آن را در شش ماه ميداديد؟ قرار است
دوباره "شيطان سازی" از يک عده ديگر از رفقايتان را شروع کنيد؟
قرار است دوياره برويد سراغ "جدل آنلاين" ديگری؟ و اين قرار است
داستان زندگی سياسی شما بعد از يک عمر باشد؟ و دنيای بورژوايی
نيز اين افتضاحات و اتفاقات را در حزب کمونيست کارگری ايران مجددا به حساب
کمونيسم و منصور حکمت بنويسد؟
استدلالات حميد تقوايی عليه فراکسيون درون اين حزب در بحث "پلاتفرم
تصرف حزب و قدرت سياسی و بحث حزب رهبر- سازمانده" در نوع خود ويژه است.
استدلالاتی را که ميشود جلو خود او گذاشت، حميد تقوايی آن را جلو
فراکسيون ميگذارد تا ظاهرا آنان را خلع سلاح کند. حميد تقوايی در بحث "پلاتفرم
تصرف حزب و قدرت سياسی و بحث حزب رهبر- سازمانده"، نقل به معنی
است، ميگويند، بحث حزب رهبر – سازمانده، قديمی است، عقب است. مردم ميگويند
چرا اينقدر حزب رهبر – سازمانده ميکنيد؟ خوب برويد حزب رهبر – سازمانده، بشويد. مگر
کسی جلو دست شما را گرفته است؟ ميگويند اما تصرف قدرت سياسی بحث "رو
به جلوی" است يا يقول او جلوتر از بحث حزب رهبر – سازمانده است. ميگويند
ما هی ميگوئيم و هی بايد بگوئيم که فدرت سياسی را تصرف ميکنيم.
فعلا نادرست بودن اين تبيين از بحث "حزب و قدرت سياسی" منصور
حکمت به کنار، يا بحث حميد تقوايی در مورد آکسيون در خارج کشور که گويا
آکسيون در خارج کشور يعنی "سازماندهی انقلاب" در ايران، به
کنار، اين سوال را مردم از حميد تقوايی هم خواهند کرد، چرا اينهمه ميگيريم
ميگيريم می کنيد؟ خوب برويد فدرت سياسی را تصرف کنيد؟ مگر کسی
جلو دست شما را گرفته است؟ اما نه، بزودی معلوم ميشود که ايشان برای
تصرف قدرت سياسی در جامعه نيامده اند. ميگويند ميخواهند پلاتفرم آن را بدهند!
معلوم ميشود حميد تقوايی نه تصرف قدرت سياسی در جامعه، که مراسم حفظ "قدرت
سياسی" در حزب خود را با دادن پلاتفرم آن اجرا ميکند. پلاتفرمی
که خود او صريحا ميگويد، هرکس، مخالف يا موافق او، به فراخور حال، ميتواند همه يا ۷۵ در صد نظرات خود را در آن وارد کند تا شايد
با آن سروته قضيه را هم بياورد. اگر نشد طرف را "مجاب" کند. ظاهرا اين
يکی نگرفته است و چنين و چنان خواهند کردها برای "مجاب" کردن
مخالفين سياسی شروع شده است.
اين رويدادها در حزب کمونيست کارگری اين دوره دردناکند، اما به
کمونيسم کارگری مربوط نيستند. به بحران درون خط چپ سنتی و حزب کمونيست
کارگری ايران مربوطند و اين قبل از هر چيز محصول تحولات سياسی و اوضاع
سياسی فعلی در جامعه است. راه برای گسست از اين خط باز است. حزب
حکمتيست درش بر روی همه کسانی که ميخواهند برای به پيروزی
رساندن برنامه يک دنيای بهتر مبارزه
و تلاش کنند، باز است. هرکس آمد، خوش آمد.
۱۴ مارس ۲۰۰۷