پروژه آقای
رجوی، پروژه غارت
اموال مردم
فواد عبداللهی
:عرصه سياست و جنگ
قدرت در دنيای
بعد از جنگ سرد
معانی فوق العاده
دهشتناکی پيدا
کرده است. هر جريانی
حتی اگر در دنيای
خيالی و ناجدی
بودن خود سير
کند اما هم دفاع
از سياست جنگی
آمريکا و هم دفاع
از صلح طلبی صرف
عواقب زمينی برای
انسانهای زنده
جامعه دارد.
مجاهد يکی
از اينها است
که در کمپ حمله
نظامی آمريکا به
ايران سينه چاک
می کند و به "افه"های
نمايشی می پردازد.
مسعود رجوی در
تاريخ ٧ آبان ٨٦
رو به مردم ايران
پيام فرستاده است.
آلياژهای ماهرانه
ای از سماجت در
تناقض گويی و تلفيق
آن با عبارت پردازی
های شبه انقلابی
و اظهار نظرهای
کاملا دست راستی
در اين پيام موج
می زند. البته چنين
خصوصيتی لازمه
رهبری و جريانی
است که ٣٠ سال است
می خواهد از لابه
لای شکاف "رژيمی"
و "ضد رژيمی" به
قدرت برسد. سرنگونی
طلبی اينها و در
موضع اپوزيسيون
رژيم افتادنشان،
نتيجه مستقيم خلع
يد شان از شريک
شدن در قدرت سياسی
با رژيم اسلامی
است. نتيجتا، دريوزگی
در پيشگاه آمريکا و سمبل "ضد
رژيمی" طرفدار
جنگ و خانه خرابی
مردم شغل ايندوره
شان شده است.
مجاهد و
رهبری اين جريان
ماهيتا سازمانی
متعلق به کمپين
جنگ عليه جامعه
ايران و کابوس
سناريوی سياه است.
مجاهد نه به عنوان
يک سازمان سياسی
بلکه بعنوان يک
سازمان
و فرقه مذهبی،
يکی از چاشنی های
ممکن برای انفجار
اوضاع و شروع جنگ
و هرج و مرج در ايران
است.
جناب مسعود
رجوی می گويد:
"اکنون میتوان
همة مدعيان و افراد
و نيروهای سياسی
را حول اصل موضوع
دستهبندی نمود. اينجاست
که در نخستين تقسيمبندی،
بين رژيم و ضدرژيم,
مرزبندی ميشود
و خط قرمز کشيده
ميشود. در يک طرف
همة کسانی قرار
میگيرند که طرفدار
حاکميت مردم و
برچيدن بساط استبداد
و فاشيسم مذهبی
هستند. در طرف ديگرکلیة
کسانی قرار میگيرند
که بهنحوی از
انحاء, مستقيم
يا من غير مستقيم,
و با انواع و اقسام
توجيهات, خواهان
حفظ و نگهداری
يا بازسازی فاشيسم
دينی و صلح و سازش
با آن هستند. تا
بخواهيد از خطرات
وعواقب ”جنگ“ با
اين رژيم, پرهيز
ميدهند. اما هرگز
از خطرات و عواقب
”نه جنگ“ و ادامه
حيات اين رژيم
و اينکه چه جنگهای
هولناکتری را اجتناب
ناپذير ميکند,
چيزی نميگويند.
" (تاکيدها از من
است.)
امروز در
قرن ٢١ در بحبوحه
يک کشمکش سياسی
که ضديت با مذهب
يک چهره بارز آن
در ايران شده،
چه کسی حاضر ميشود
با يک سازمان مذهبی
و با جريانی که
مذهب رگ و ريشه
همه چيز آنرا تشکيل
ميدهد، عليه استبداد
و فاشيسم مذهبی
(و نه حکومت مذهبی)
همراه شود؟
مستقل از
ادبيات چرب ايشان
و عبارت پردازی
های شبه انقلابی
اش، اما هر کس
که اين پاراگراف
را بخواند به خوبی
متوجه می شود
که آقای رجوی در
کمپ حمله نظامی
آمريکا به ايران
است. از اين زاويه
است که ايشان برای
چندمين بار از
غار خود بيرون
آمده است.
جبهه "صلح"
صرف، و جبهه "جنگ"
هر دو به اندازه
هم ارتجاعی اند
و ربطی به آزادی
و خلاصی مردم از
دست نکبت جمهوری
اسلامی ندارند.
يکی در دفاع از
منافع جمهوری اسلامی
و ديگری در دفاع
از منافع آمريکا
و غرب. مردم در تصوير
اينها موجودات
بی ربطی به اين
قضيه اند.
ما به نوبه
خود هشدار داديم
که دشمنی دولت
آمريکا با جمهوری
اسلامی نه تنها
کوچکترين ربطی
به جدال مردم ايران
با جمهوری اسلامی
و مبارزه برای
آزادی و برابری
ندارد، بلکه بعکس،
حمله نظامی آمريکا
به ايران مستقيما
به ضرر حرکت آزاديخواهانه
مردم ايران است.
مردم ايران اولين
قربانيان بيگناه
حمله نظامی آمريکا
خواهند بود. حمله
ای که علاوه بر
خسارات عظيم انسانی،
کشتار دهها هزار
کارگر صنايع کليدی،
تخريب کل زيربنای
اقتصادی، پلها
و راهها و صنايع
و آزمايشگاهها
و غيره را رسما
در دستور قرار
داده است. اين حمله،
استيصال را بر
جامعه حاکم خواهد
کرد و جنبش آزاديخواهی
و برابری طلبی
مردم را به پشت
صحنه فاجعه انسانی
و رقابتهای فوق
ارتجاعی هر دو
طرف جنگ و کشمکشهای
گسترده تر قدرتهای
امپرياليستی جهان
خواهد راند.
حمله آمريکا
يا اسرائيل ميدان
گسترده ای برای
تحرک جريانات ارتجاعی
از بسيج و جريانات
ديگر مسلح اسلامی
تا دارودسته های
قومی و کانگسترهای
سياسی را باز خواهد
کرد. جنگی که علنا
ميخواهد تقابل
مردم با رژيم ايران
برای حق کارگر،
حق زن، حق کودک
و دانشجو و معلم
و برای آزادی و
برابری همه شهروندان
را به حاشيه براند
و با سرمايه گذاری
بر کثيف ترين جريانات
قوم پرست و فاشيست
و هويت تراشی ارتجاعی قومی و مذهبی،
مردم را به نام
"آذری" و "فارس"
و "کرد" و "عرب"
به جان هم بيندازد.
و اين را نه فقط
در آذربايجان و
کردستان و خوزستان
که در محلات و
کارخانه های تهران
و اصفهان و مشهد
انجام دهد.
اولين بمب
يا موشک آمريکا
و يا اسراييل،
جمهوری اسلامی
را بيش از پيش در
کارخانه و مدرسه
و خيابان، به جان
مردم ايران مياندازد.
به بهانه جنگ با
"دشمن خارجی" و
"دفاع از کشور"
همه آزادی ها و
تمام معيشت مردم
را مورد تعرض قرار
خواهد داد. تحريکات
نظامی آمريکا و
غرب، فضای زندگی
مردم ايران را
اسلامی و ميليتاريزه
ميکند و به جمهوری
اسلامی ايران امکان
تعرض وسيع و گسترده
تری را ميدهد.
دستجات
قومی و مذهبی (از
جمله خود مجاهدين)
صف کشيده و در نوبت
ايستاده اند. حمله
نظامی آمريکا،
همه آنها را به
ميدان ميآورد و
کل دارودسته های
جمهوری اسلامی
عليه هر جنبده
آزاديخواهی دست
به اسلحه خواهند
برد و اقدام به
کشتار خواهند
کرد. آنچه در عراق
روی ميدهد در مقايسه
با آنچه در انتظار
مردم ايران است
يک بازی کودکانه
به نظر خواهد آمد.
حاکميت
مردم (اين عبارت
گول زننده) از ديدگاه
رجوی، يعنی حمله
نظامی آمريکا به
ايران، و "آلترناتيو"
يعنی حاکميت مجاهدين،
و هر کس با آن مشکلی
دارد "خواهان حفظ
و بازسازی فاشيسم
دينی" است. آمريکا
به ايران حمله
خواهد کرد، قرار
است هزاران تن
بمب بر سر مردم
ايران ريخته شود،
قرار است بنيادهای
مدنيت در هم شکسته
شوند، قرار است
هر بخش و گوشه اين
کشور بدست يک دار
و دسته قومی يا
مذهبی داده شود،
قرار است ايران
را عراقيزه کنند
تا به قدرت برسند.
و بدين صورت "فاشيسم
مذهبی" سرنگون
خواهد شد و چون
اساسا ظلم، بيش
از سه دهه است
که با حمله به مجاهدين
آغاز شده است نتيجتا
مجاهد قدرت را
قبضه می کند و مردم
رضايت خواهند داد
و همه چيز خاتمه
می يابد. رويای
جالبی است. ملقمه
ای از بخود مشغولی
و اسارت کامل در
رويا. اين تمام
استراتژی مجاهدين
است. خودشيرينی
در بارگاه غرب
در هر بسته بندی
تشکيلاتی که مناسب
باشد. می خواهد
تضمين کند که "آلترناتو"
طبيعی و بديهی
رژيم در شرف وقوع
جنگ است. و قرار
است اين نوع از
سرنگونی، قدرت
را در اختيار مجاهدين
قرار دهد. تکيه
گاه سياسی اصلی
برای اينها آمريکا
و دول غربی اند.
مردم از ديدگاه
اينها، در ذهن
طبقات دارا ساده
لوح تصوير می شوند.
و اما در
پس سير محتمل جنگ،
آن چيزی که برای
آقای رجوی و سازمانش
بی مايه و ناچيز
است، عواقب اين
جنگ و ابعاد باورنکردنی
مشقاتی است که
به توده ميليونی
مردم تحميل خواهد
شد. در انتهای اين
پروسه نه جامعه
سر جايش است، نه
دولت و نه زندگی
اقتصادی. مجاهد
تنها در چنين جامعه
بی پی و فنداسيونی
ميتواند تکثير
و رشد کند و به سناريوی
سياه و فعال در
اين ماجرا بدل
می شود. اين تنها
شانس مجاهدين است.
نه تنها مجاهد
بلکه هر جانوری
که بتواند هزينه
مالی چند ده نفر
را تامين کند و
با حک کردن هويت
قومی و مذهبی خاص
برايشان به ارعاب
و تحريک به دنباله
روی از خود بکشاند،
در جريان جنگ عليه
جامعه ايران و
کابوس سياسی آينده
جايی خواهد داشت.
عراق از اين کنتراها
و باندهای سياه
کم ندارد. با از
هم پاشاندن بنيادهای
زندگی توسط حمله
نظامی آمريکا به
ايران، زير هر
سنگی و ته هر لجنی
ده ها "مقتدا صدر"
و "طالبانی- بارزانی"
و "چلپی" در مورد
ايران هم يافت
می شود.
دنيای امروز
دنيای آشنايی با
بازار اسلحه، فرقه
سازی، سکتاريسم
و کله پوکی است
و مجاهدين تاريخا
ثابت کرده است
که با اين پديده
قدرت تطبيق دارد.
تطبيقی از نوع
به توپ و خمپاره
بستن شهر و خانه
و بيمارستان و
کودکستان مردم.
تا اينجا
ديديم که مجاهدين
با دفاع آشکارش
از حمله به ايران
چگونه به يک نيروی
مذهبی و فعال سياه
تبديل می شود. ديديم
که دفاع از "حاکميت
مردم" در واقع يعنی
دفاع از جنگ و غارت
اموال مردم
.
چه بايد
کرد؟
ما به عنوان
حزب حکمتيست بيانيه
ای عليه جنگ و در
دفاع از مدنيت
جامعه ايران به
شرح زير صادر
کرده ايم:
بيانيه
عليه جنگ و در دفاع
از مدنيت جامعه
ايران
کشمکش
ميان آمريکا و
جمهوری اسلامی
خطر حمله آمريکا
به ايران را تشديد
کرده است. اهداف
و سياستهای دو
طرف اين نزاع هيچ
ربطی به منافع
مردم ايران و
کشورهای منطقه
ندارد.
همراه اين
کشمکشها، دارو
دسته های اسلامی
و قومی که مورد
حمايت اين يا آن
طرف نزاع هستند
ايران را در خطر
پاشيدن شيرازه
زندگی مدنی و تبديل شدن
به عراق ديگری
در ابعاد به مراتب
وحشتناک تر قرار
داده است.
در چنين
شرايطی ما اعلام
ميداريم که:
١-
جمهوری
اسلامی خود يک
عامل مهم در آفرينش
خطر جنگ و فراهم
آوردن امکان تباهی
جامعه ايران است.
ما هر گونه سازش
با جمهوری اسلامی
يا هر جناح و بخشی
از آن را محکوم
ميکنيم. سرنگونی
جمهوری اسلامی
و از کار انداختن
همه دارو دسته
ها و دستگاههای
سرکوب و ترور و
تحميق، شرط هرگونه
تحول آزادی خواهانه
در ايران و موثرترين
راه مقابله با
خطر جنگ است.
٢-
دخالت
نظامی امريکا ويا
اسراييل در امور
ايران بايد موقوف
شود. اين دخالت،
مستقيما به نفع
جمهوری اسلامی،
در خدمت پاشيدن
شيرازه جامعه ايران
و تحميل يک بربريت
اجتماعی، سياسی
و نظامی بر مردم
ايران است. ما هرگونه
همکاری و همراهی
نيروهای سياسی
با اين دولتها
در اين زمينه را
محکوم ميکنيم.
٣-
دود تحريم
و محاصره اقتصادی
قبل از هر کس به
چشم مردم ايران
ميرود. تجربه عراق
نشان داد که اولين
قربانيان تحريم
های اقتصادی رژيم
های ارتجاعی،
کودکان، سالخوردگان
و محرومان جامعه
خواهند بود. ما
با اين تحريم ها
مخالف هستيم و
هرگونه حمايت از
محاصره و تحريم
اقتصادی ايران
را غيرقابل قبول
دانسته و آن را
محکوم ميکنيم.
٤-
دامن
زدن به شکاف های
قومی ومذهبی در
ايران و تقويت
جريانات قوم پرست
و مذهبی، نسخه
دامن زدن به جنگ
و پاکسازی قومی
در همه ايران است.
هر گونه تلاش برای
گسترش اين شکاف
ها محکوم است. تضمين
حق همه مردم ايران برای
زندگی به عنوان
شهروندان متساوی
الحقوق بايد اصل
پايه ای سياست
در ايران باشد.
٥-
تعيين
نظام سياسی آينده
در ايران حق بی
چون و چرای مردم
ايران است. مردم
بايد امکان بيابند
که آزادانه و آگاهانه
در مورد نظام آتی
ايران تصميم بگيرند.
اولين شرط تضمين
اين آزادی سرنگونی
جمهوری اسلامی
و تضمين آزاديهای
سياسی و اجتماعی
است.
٦-
ما پايبندی
خود را به رعايت
و تضمين حقوق زير
برای مردم ايران
اعلام ميکنيم:
الف- آزادی
بی قيد و شرط عقيده،
بيان، مطبوعات،
اجتماعات، تشکل،
تحزب و اعتصاب
ب- برابری
کامل و بی قيد وشرط
زن و مرد در حقوق
مدنی و فردی. لغو
کليه قوانين و
مقرراتی که ناقض
اين اصل است.
پ- برابری
کامل حقوق همه
شهروندان، صرفنظر
از عقيده، جنسيت،مذهب،
مليت، نژاد و تابعيت.
ت- اعلام
جدايی کامل مذهب
از دولت و آموزش
و پرورش.
ث- لغو کليه
قوانين و مقرراتی
که منشا مذهبی
دارند. اعلام آزادی
مذهب و بی مذهبی.
ج- آزادی
کليه زندانيان
سياسی.
چ- لغو مجازات
اعدام.
ح- بيمه بيکاری
مکفی برای همه
افراد آماده بکار
بالای ١٦ سال. پرداخت
بيمه بيکاری مکفی
و ساير هزينه های
ضروری به کليه
کسانی که به علل
جسمی يا روانی
توان اشتغال به
کار را ندارند.